جنگی که در ایران به عنوان یک قمار بیپروا از سوی ترامپ آغاز شد، اکنون در حال تبدیل شدن به یک شکست استراتژیک بزرگ برای امپریالیسم آمریکا است؛ شکستی که میتواند پیامدهای مهمی برای اقتصاد جهانی، جایگاه آمریکا به عنوان یک قدرت جهانی و بهطور کلی روابط بینالملل داشته باشد.
پس از گذشت هفت هفته از تجاوز جنگی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، ایالات متحده در دستیابی به هیچ یک از اهداف خود موفق نبوده و در واقع، مشخص شده است که در موقعیتی نیست که بتواند به آنها دست یابد.
اهداف اعلامشده این جنگ، همانطور که ترامپ در روز نخست با جزئیات تشریح کرد، عبارت بودند از: مجبور کردن ایران به توقف برنامهٔ غنیسازی هستهای؛ واگذاری ذخایر اورانیوم غنیشده؛ از بین بردن برنامهٔ موشکهای بالستیک؛ توقف حمایت ایران از گروهها و نیروهای همپیمانش در منطقه؛ و مهمتر از همه، تغییر رژیم ــ یعنی روی کار آوردن مجدد یک رژیم دستنشانده و مطیع آمریکا در تهران، که این هدف نیز بهوضوح از سوی خود ترامپ بیان شده بود. او در ۵ مارس به اکسیوس (Axios) گفت: «من باید در این انتصاب نقش داشته باشم، درست مثل مورد دلسی [رودریگز] در ونزوئلا.»
از ۲۷ فوریهٔ ۲۰۲۶ / ۸ اسفند ۱۴۰۴ تاکنون، ایالات متحده و اسرائیل بیش از ۲۴٬۰۰۰ حمله به اهداف نظامی، غیرنظامی و زیرساختی در ایران انجام دادهاند. با این حال، ایران مجبور به دست کشیدن از برنامهٔ غنیسازی هستهای خود نشده است. این کشور همچنان قادر به پرتاب موشک و پهپاد و هدف قرار دادن اهدافی در اسرائیل و کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس است. ایران همچنین پیوندهای نزدیک خود را با متحدانش در منطقه ــ عمدتاً حزبالله در لبنان و شبهنظامیان شیعه در عراق ــ حفظ کرده است. افزون بر این، رژیم ایران نهتنها پابرجا مانده، بلکه به نظر میرسد قویتر شده و توانایی بیشتری برای جلب حمایت مردمی نسبت به آغاز جنگ پیدا کرده است.
در واقع، رژیم ایران نهتنها نشان داده است که تابآوری و توانایی تحمل سختیها را دارد ــ چرا که برای این رژیم، این یک جنگ وجودی است ــ بلکه توانایی خود را در وارد کردن آسیب به دشمنان و متحدان آنها، هم از طریق حمله به اهداف نظامی و هم از طریق هدف قرار دادن زیرساختها، نیز به نمایش گذاشته است.
در روزهای نخست جنگ «دوم»، ایران تجهیزات راداری کلیدی آمریکا به ارزش ۲ تا ۳ میلیارد دلار را نابود کرد. در مجموع، ایران به بیش از ۵۰ فروند هواگرد آمریکایی ــ نیمی پهپاد و مابقی هواپیماهای نظامی سرنشیندار و هلیکوپتر ــ به ارزش ۴۱٫۴ میلیارد دلار آسیب زده یا آنها را منهدم کرده است و ۱۳ پایگاه نظامی آمریکا در منطقه را غیرقابل سکونت ساخته است.
ایران در تلافی حملات به زیرساختهای نفتی، گازی و صنعتی خود، به تأسیسات نفتی، گازی و صنعتی در اسرائیل و کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس حمله کرده و به آنها آسیب رسانده است.
مهمتر از همه، ایران توانایی خود را در وارد کردن آسیبهای عظیم به اقتصاد جهانی، ابتدا با بستن و سپس با کنترل تردد کشتیها از طریق آبراه حیاتی تنگهٔ هرمز، نشان داده است. این آبراه باریک بین ۲۰ تا ۳۰ درصد نفت و گاز دریابرد جهان و همچنین مقادیر حیاتی کودهای شیمیایی و سایر مشتقات نفت و گاز را جابهجا میکند؛ موادی که نقشی کلیدی در زنجیرههای تأمین مهم در سراسر جهان ایفا میکنند.
از نظر توانایی آمریکا و اسرائیل برای حمله به ایران و محافظت از خود و کشورهای خلیج فارس در برابر اقدامات تلافیجویانه، روند تحولات به نفع ایران است، چرا که ایران دارای ذخیرهای از پهپادهای ارزانقیمت و موشکهای پیشرفته است. در نتیجه، کارایی پدافند هوایی اسرائیل از ۹۵ درصد به ۶۳ درصد کاهش یافته است؛ به این معنا که موشکها و پهپادهای ایرانی بسیار بیشتری از سد پدافند عبور میکنند.
در حالی که ایران نفت خود را با قیمتهای بسیار بالاتری به فروش میرساند، فشار افزایش شدید قیمت نفت و گاز بر اقتصاد جهانی روزبهروز بیشتر میشود. این فشار ابتدا در آسیا احساس شده، اما بهتدریج به اروپا و آمریکا نیز سرایت میکند؛ بهویژه آنکه عرضهٔ نفت و گاز هرچه محدودتر و این منابع گرانتر میشوند.
به نوبهٔ خود، افزایش قیمت انرژی و کودهای شیمیایی، همراه با محدود شدن میزان عرضهٔ آنها، از هماکنون تأثیر سیاسی قابلتوجهی در سراسر جهان بر جای گذاشته است. یکی از وعدههای کلیدی ترامپ در مبارزات انتخاباتی، مقابله با تورم و همچنین پایان دادن به «جنگهای ابدی» بود. جنگ در ایران، در آستانهٔ انتخابات میاندورهای، بهشدت پایگاه رأی او را تضعیف میکند و در عین حال، موجب ایجاد شکافی عمیق در جنبش ماگا (MAGA) شده است. این جنگ هرگز در آمریکا از محبوبیت برخوردار نبوده است؛ اما اکنون تنها ۲۴ درصد از مردم آمریکا معتقدند که جنگ در ایران «ارزشش را داشت.»
هیچ گزینه مناسبی برای این سیاست ترامپ یافت نمیشود
در نتیجهٔ ترکیب سه عامل که شامل ناتوانی در دستیابی به اهداف جنگ از طریق نظامی، تأثیر آن بر اقتصاد جهانی و پیامدهای سیاسی آن در داخل و خارج از کشور میشود، دونالد ترامپ اکنون در موقعیتی ناممکن قرار گرفته است؛ موقعیتی که در آن، هر اقدامی انجام دهد، به نوعی اشتباه خواهد بود.
اگر او به شکست اعتراف کند و بدون هیچ دستاوردی عقبنشینی کند، با شکستی تحقیرآمیز روبهرو خواهد شد؛ چیزی که به دلیل خودشیفتگی و خودبزرگبینیاش قادر به تصور آن نیست و البته به دلیل هزینههای سیاسی عظیمی که چنین شکستی برای او به همراه خواهد داشت. همچنین باید توجه داشت که هر دو جناح نئومحافظهکار و لیبرال طبقهٔ حاکم آمریکا، ایالات متحده را یک هژمون جهانی مسلط میدانند که قادر است ارادهٔ خود را بر هر کشوری تحمیل کند. آنها قادر به تصور هیچ نتیجهای نیستند که در آن پیروز نباشند؛ نتیجهای که در آن مجبور شوند بر سر شرایط شکست خود مذاکره کنند، و قطعاً نه شکستی در چنین مقیاسی.
تنها گزینهٔ دیگری که برای او باقی میماند، تشدید تنش است. این گزینه در هفتههای پیش از اعلام آتشبس دو هفتهای کنونی، بهوضوح مورد بحث قرار گرفته بود. صحبت از اعزام نیروهای زمینی برای تصرف جزیرهٔ خارگ یا چند جزیرهٔ کوچک در سواحل شمالی تنگهٔ هرمز در میان بود. حتی طرحی برای اعزام شمار زیادی از نیروهای عملیات ویژه بهمنظور تصرف و انتقال اورانیوم غنیشدهٔ ایران، که در حال حاضر در اعماق زمین دفن شده است، تهیه شده بود.
این گزینهها نیز، دستکم در حال حاضر، کنار گذاشته شدهاند. برنامهریزان نظامی احتمالاً به ترامپ گفتهاند که خطرات موجود بسیار زیاد است، از جمله احتمال وارد شدن تلفات سنگین به ارتش آمریکا. حتی اگر تصرف واقعی یک یا چند جزیره بهواسطهٔ برتری نظامی آمریکا امکانپذیر میشد، این جزایر به اهدافی بیدفاع برای موشکها و پهپادهای ایرانی تبدیل میشدند و سناریویی پُروحشت را رقم میزدند.
علاوه بر این، عملیات ناموفق نجات دو خلبان آمریکایی جنگندههای اف-۱۵ که توسط ایران سرنگون شده بودند، بهعنوان یک عامل بازدارنده عمل کرده است. رسانههای جمعی به ما گفتهاند که این عملیات در نهایت با نجات صلحآمیز دو خلبان به پایان رسید، اما آمریکا در جریان این عملیات، تنها طی یک آخر هفته ۱۲ فروند هواگرد را از دست داد.
ایران این احتمال را مطرح کرده است، که آیا کل این عملیات پوششی برای تلاش جهت تصرف اورانیوم غنیشده در تأسیسات نزدیک اصفهان نبوده است؟ آمریکا یک فرودگاه کوچک را تحت کنترل گرفت و از صدها نیرو استفاده کرد. اینکه هدف صرفاً نجات خلبان دوم بوده یا اینکه عملیات اهداف جانبی دیگری نیز داشته است، شاید هرگز مشخص نشود.
یک چیز روشن است: نابودی هواگردهایی به ارزش صدها میلیون دلار در جریان این عملیات، حتی کُندذهنترین افراد در واشنگتن را از ادامهٔ این مسیر منصرف میکرد؛ دستکم در حال حاضر.
آنها همچنین ایدهٔ «بمباران ایران تا حد بازگرداندن آن به عصر حجر» را از طریق یک کارزار گسترده برای نابودی زیرساختهای غیرنظامی ــ از پلها و انبارهای نفت گرفته تا کارخانههای نمکزدایی ــ مطرح کردهاند. این طرح نیز کنار گذاشته شد، زیرا ایران نشان داد که قادر به تلافی به همان شیوه است و تهدید کرد که همین اهداف را در کشورهای خلیج فارس هدف قرار خواهد داد.
تلاشهای واشنگتن برای ترغیب قدرتهای اروپایی به بازگشایی تنگهٔ هرمز از طریق نیروی نظامی نیز با شکست مواجه شد. آلمان و فرانسه در موقعیتی نبودند که دست به اقدامی بزنند که چیزی جز یک مأموریت انتحاری نبود؛ بهویژه مأموریتی به نفع «متحدی» که تنها چند ماه پیش، با تهدید به تصرف گرینلند، برای تحقیر آنها سنگ تمام گذاشته بود. حتی نخستوزیر بریتانیا، که معمولاً در برابر ترامپ رفتاری چاپلوسانه دارد، حاضر نشد به او کمکی کند.
مذاکرات
زمینهای که به آتشبس کنونی و دور نخست مذاکرات شکستخورده در اسلامآباد انجامید: هنگامی که ترامپ تهدیدهای شدید خود را دربارهٔ نابودی کل تمدن ایران مطرح میکرد، مذاکرات نیز از پیش، در پشت صحنه، در جریان بود و تلاشهای فشردهای برای آغاز گفتوگوها صورت میگرفت. بنابراین، آن تهدیدها را باید تلاشی برای ایجاد این روایتی دانست که مدعی «تهدیدهای من ایرانیها را پای میز مذاکره آورد.» است.
حقیقت فرسنگها با این ادعا فاصله دارد و این موضوع را میتوان به روشنی با پذیرش پیشنهاد ۱۰ مادهای ایران از سوی ترامپ به عنوان چارچوب مذاکرات اثبات کرد. احتمالاً او حتی قبل از اعلام آن در شبکههای اجتماعی، این پیشنهاد را نخوانده بود. این امر صرفاً بازتابی از استیصال او برای دستیابی به آتشبس در زمانی است که کارزار نظامی تا این حد فاجعهبار و ناموفق پیش میرفت.
مذاکرات پس از نزدیک به ۲۰ ساعت گفتگوی بیوقفه، همانطور که انتظار میرفت، با شکست مواجه شد. مطلقاً هیچ وجه مشترکی بین پیشنهادهای موجود در سند ۱۰ مادهای ایران و سند ۱۵ مادهای ایالات متحده – که به منزله درخواست تسلیم ایران است – وجود ندارد. امپریالیسم آمریکا در میدان نبرد با شکست استراتژیک مواجه شده اما وانمود میکند که در میز مذاکره به تمام اهداف خود دست یافته است!
این واقعیت نیز مهم بود که ترامپ مجبور شد ونس (Vance) را به اسلامآباد بفرستد؛ تنها چهرهٔ دولت او که از ابتدا با جنگ علیه ایران مخالف بود و از آغاز جنگ نیز عملاً به حاشیه رانده شده بود. ایرانیها گفته بودند که با توجه به عملکرد ویتکوف (Witkoff) و کوشنر (Kushner) در گفتوگوهای پیش از تجاوز آمریکا، آنها را چیزی جز دلقک نمیدانند ــ و راستش، چه کسی میتواند ملامتشان کند؟
نتانیاهو به وضوح از آتشبس یا گفتگوها راضی نبود. گزارش شده است که ونس در فواصل زمانی منظم در طول گفتگوها در اسلامآباد، نه تنها به ترامپ بلکه به بیبی (نتانیاهو) نیز گزارش میداد. قطعاً نتانیاهو فشار عظیمی برای پایان دادن به مذاکرات وارد کرده است.
پرتاب ۱۶۰ بمب توسط اسرائیل بر فراز لبنان ظرف مدت ۱۰ دقیقه در روزی که آتشبس اجرایی شد، به وضوح با هدف متوقف کردن مذاکرات و از سرگیری جنگ در همان ابتدا صورت گرفت. با این حال، او در حال حاضر ناکام مانده است، زیرا ایرانیها علیرغم بمباران مداوم لبنان توسط اسرائیل، همچنان به آتشبس پایبند هستند.
ترامپ محاصره خود را اعمال میکند
اگرچه مذاکرات مستقیم در اسلامآباد با شکست مواجه شد، اما در پشت صحنه، پیامها همچنان رد و بدل میشوند. آخرین طرح سادهلوحانه ترامپ، ایده محاصره تنگه هرمز است… تا از این طریق ایران را مجبور به بازگشایی آن کند. در ظاهر، کل این ایده مضحک به نظر میرسد. یکی از دلایلی که ترامپ مجبور به عقبنشینی شده، آسیبی است که به اقتصاد جهانی وارد گردیده و تاثیری است که بستهشدن تنگه بر قیمت انرژی گذاشته است. با این حال، چرا او میخواهد بر این بحران بیفزاید؟
ترامپ اینگونه محاسبه میکند که با جلوگیری از کارآمدی کنترل ایران بر رفتوآمد تنگه، یا تهران را مجبور به تعدیل برخی از خواستههای خود در گفتگوها میکند، یا چین را وادار میسازد تا ایران را برای این کار تحت فشار قرار دهد.
ترامپ که در واقع در اوایل جنگ تحریمهای آمریکا علیه ایران را لغو کرده بود تا عرضه جهانی را افزایش داده و قیمتها را کاهش دهد، اکنون دوباره تحریمها را اعمال کرده است. چین خریدار اصلی نفت ایران است و احتمالاً هدف اصلی این محاصره خواهد بود.
در همین حال، همین چند روز پیش، معافیت تحریمهای نفت روسیه منقضی شد، به این معنی که آنها دوباره اجرایی خواهند شد.
محتملترین نتیجه این است که این آخرین تلاش ناامیدانه آمریکا نیز کارساز نخواهد بود. تحریمهای اقتصادی علیه روسیه شکست خوردهاند و اگر آمریکاییها برای متوقف کردن کشتیهای چینی تلاش کنند، چینیها میتوانند با متوقف کردن مجدد صادرات عناصر نادر خاکی پاسخ دهند. این در حالی است که تقاضا برای عناصر نادر خاکی از سوی آمریکا، به دلیل نیاز به بازسازی ذخایر تسلیحاتی کاهشیافتهاش، بسیار بالا است.
در حالی که محاصره آمریکا تا حد زیادی موثر بوده است، اما از هماکنون گزارشهایی وجود دارد مبنی بر اینکه این محاصره کاملاً نفوذناپذیر نیست، زیرا تعدادی از کشتیها با استفاده از تاکتیکهای پنهانکاری عبور کردهاند. فشار بر ترامپ و آمریکا که ناشی از تاثیر این امر بر اقتصاد جهانی است، به احتمال زیاد پیش از آنکه ایران را مجبور به دادن هرگونه امتیازی کند، برای آنها غیرقابل تحمل خواهد شد.
در همین حال، ایران هنوز ابزارهایی برای آسیب رساندن به آمریکا در اختیار دارد که هنوز از آنها استفاده نکرده است. به عنوان مثال، اگر حوثیها در یمن وارد معرکه شوند، میتوانند تنگه بابالمندب به سمت دریای سرخ را ببندند که یکی دیگر از گلوگاههای اصلی اقتصاد جهانی است.
گام بعدی چیست؟
در حال حاضر، آمریکا در حال اعزام نیروهای بیشتری به منطقه است، از جمله شِش هزار نیروی نظامی در ناو هواپیمابر "یواساس جورج اچ.دبلیو بوش" و گروه ضربت آن، و ۴,۲۰۰ نیروی دیگر از گروه آماده آبی-خاکی "باکسر" و واحد یازدهم اعزامی تفنگداران دریایی. شایان ذکر است که ناو یواساس بوش از مسیر طولانی، یعنی با دور زدن آفریقا فرستاده میشود و نه از طریق کانال سوئز که ممکن است توسط حوثیها مورد حمله قرار گیرد. حتی زمانی که این نیروهای اضافی مستقر شوند، آمریکا نیروهای کافی برای یک تهاجم زمینی مناسب به ایران را در اختیار نخواهند داشت.
دیر یا زود، این جنگ به نوعی توافق ختم خواهد شد، خواه از طریق یک قرارداد امضا شده یا نوعی تفاهم (عملی).
آنچه به طور فزایندهای روشن میشود این است که نتیجه بسیار بیشتر به نفع ایران خواهد بود تا آمریکا. شرایط بسیار معقولی که ایران در مذاکرات پیش از جنگ پیشنهاد کرده بود، اکنون دیگر روی میز مذاکره نیست.
این جنگ، که نخستین جنگ واقعی ترامپ است، پیامدهای مهمی به دنبال خواهد داشت. برای ترامپ، این جنگ یک شکست بزرگ خواهد بود؛ شکستی که جایگاه امپریالیسم آمریکا را در جهان بهشدت تضعیف خواهد کرد و همزمان موقعیت سیاسی خود او را در داخل نیز تضعیف خواهد کرد. از همین روست که ترامپ در پیامهای روزانهاش در شبکههای اجتماعی، روزبهروز نامتعادلتر، پرهیاهوتر و نومیدتر به نظر میرسد؛ به "اینفلوئنسرهای" (تاثیر گذاران) ماگا و همچنین به پاپ حمله میکند و هر روز بیش از روز پیش، بهطرزی هولناک غیرقابلپیشبینی میشود.
بحثهای زیادی درباره سلامت روان ترامپ وجود دارد. اما ما باید شفاف باشیم؛ او ممکن است مجنون باشد، اما ترامپ نه یک ناهنجاری، بلکه یک نشانه است: جلوهای به غایت رذیلانه از سیستمی در بحران و انحطاط نهایی. ویژگیهای شخصیتی خود او قطعاً بحران را تشدید میکند و عنصری قوی از بلاتکلیفی را در آن وارد میسازد، اما آنها علت بحران نیستند.
شکست در ایران ممکن است دولت ترامپ را ترغیب کند تا ماجراجویی خارجی دیگری را در صحنهای آغاز کند که فکر میکند میتواند پیش از انتخابات میاندورهای به یک پیروزی سریع دست یابد، تا توجه را از شکست در خاورمیانه منحرف کند. کوبا در سدر این ماجراجویی قرار دارد، که به یقین یک قمار بزرگ دیگر خواهد بود. اما نتیجه مطلوب برای امپریالیسم آمریکا در آن تضمین شده نیست.
یک شکست تحقیرآمیز برای آمریکا در این جنگ، همچنین به معنای پیروزی برای ایران خواهد بود که پس از متحمل شدن یک عقبنشینی مهم در سوریه، موقعیت خود را در منطقه تقویت خواهد کرد.
این جنگ همچنین احتمالاً به شکست بزرگی برای منافع اسرائیل در منطقه و شاید به آغاز پایان دوران نتانیاهو منجر بشود.. او در لبنان نتوانست به اهداف خود دست یابد و اکنون نیز در ایران به آنها دست نیافته است. اگر مجبور شود به این جنگ پایان دهد، ممکن است تصمیم بگیرد کارزار نابودکنندهٔ دیگری را علیه فلسطینیها، این بار با الحاق رسمی کرانهٔ باختری، آغاز کند. هر اقدامی که انجام دهد، اسرائیل از موازنهٔ جدید قدرت در منطقه ضعیفتر بیرون خواهد آمد؛ وضعیتی که تضادهای حاد درون جامعهٔ اسرائیل را بیش از پیش نمایان خواهد ساخت.
جایگاه اسرائیل در جهان نیز به شدت آسیب دیده است؛ هم در افکار عمومی و هم به تبع آن، در نزد دولتها. در ایالات متحده، محبوبیت خالص اسرائیل در میان مردان زیر ۵۰ سال در سال ۲۰۲۲ معادل ۳- بود، در سال ۲۰۲۴ به ۲۲- سقوط کرد و اکنون به رقم شگفتانگیز ۴۷- رسیده است.
کشورهای حوزه خلیج فارس از هماکنون در حال بررسی این موضوع هستند که گام بعدی برای آنها چیست، اکنون که متحد بودن با آمریکا تا این حد پُرهزینه بوده است. آنها در حال نزدیک شدن به روسیه و چین هستند و مجبور خواهند شد روابط خود را با ایران بازتنظیم کنند.
این امر همچنین موقعیت روسیه و چین را در جهان و همکاری آنها با ایران را تقویت خواهد کرد. شکست آمریکا تعدادی از کشورها را از آن دور و به سمت رقبای خود نزدیکتر خواهد کرد. ما از هماکنون اولین نشانههای آن را در سفر نخستوزیر اسپانیا به چین، اظهارات خشمگینانه کره جنوبی درباره اسرائیل و سفر رهبر اپوزیسیون تایوان به چین میبینیم.
این جنگ همچنین شکاف بین آمریکا و اروپا را عمیقتر کرده است. به نظر میرسد تمایل فزایندهای در میان رهبران اروپایی برای ایستادگی در برابر ترامپ وجود دارد. در مورد جنگ با آنها مشورت نشد. آنها به درجات مختلف از مداخله مستقیم خودداری کردند، اگرچه برخی حمایتهای لجستیکی مهمی ارائه کردند. و اکنون که ترامپ ضعیف شده است، آنها درجه کوچکی از عزت نفس را بازیافتهاند.
محدودیتهایی برای اینکه اروپا تا چه حد میتواند مسیر خود را به طور مستقل و در مخالفت با آمریکا ترسیم کند وجود دارد. اول از همه، این به دلیل بحران طولانیمدت قدرتهای سرمایهداری اروپایی است که قدرت اقتصادی لازم برای ایستادن روی پای خود را ندارند. اروپا از نظر صادرات، واردات (از جمله مراکز داده و هوش مصنوعی)، بازارهای سرمایه، و تجهیزات نظامی و اطلاعاتی به شدت به آمریکا وابسته است و بنابراین تا حد زیادی به آن تکیه دارد.
تلاش کشورهای سرمایهداری اروپایی برای توسعه تسلیحاتی مجدد – در مواجهه با رها شدن توسط شریک ارشد چندین دههای خود در آن سوی اقیانوس اطلس و مواجهه با ظهور یک روسیه قدرتمند و از نظر نظامی پیروز در قاره خود – ناگزیر به مبارزه طبقاتی شدیدی منجر خواهد شد. مخارج نظامی، در دورهای از رکود اقتصادی، تنها به قیمت کاهش شدید در حقوق بازنشستگی، مراقبتهای بهداشتی، آموزش و غیره میتواند افزایش یابد که این امر منجر به نبردهای طبقاتی بزرگ میشود.
موقعیت بریتانیا بیش از پیش شکننده است. پس از جنگ جهانی دوم، نقش آن به یک شریک (کمکی) و تابع آمریکا تبدیل شد که منافع واشنگتن را در داخل اروپا پیش میبرد. اکنون که آمریکا و اروپا از هم دور میشوند، بریتانیا به یک سیاهچاله خیره شده است. بخشهای مهمی از طبقه حاکم بریتانیا، حتی برخی از کسانی که چند ماه پیش به ترامپ چشم دوخته بودند، اکنون میگویند تنها راه پیش رو برای بریتانیا، بازگشت به سمت اتحادیه اروپا است.
شکست ترامپ در ایران همچنین آن نیروهای راست پوپولیست را در اروپا و جاهای دیگر که در پی آن ظهور کردند، تضعیف خواهد کرد. "اوربان" در مجارستان شکست خورده است. در بریتانیا، حزب رفورم (Reform) در نظرسنجیها ۳۰ درصد رای داشت و اکنون با نزدیک به ۵ درصد کاهش روبرو شده است.
با این حال، دلایل اساسی برای رشد بحران مشروعیت تشکیلات لیبرال، فقدان یک جایگزین رادیکال جدی در جناح چپ، انباشت خشم از سوی بخشهایی از طبقه کارگر توسط ترامپ ایجاد نشدهاند و با او ناپدید نخواهند شد. این چهرهها و احزاب راست پوپولیست ممکن است مجبور شوند در حمایت خود از ترامپ تجدیدنظر کنند و رویکرد ملیگرایانهتری اتخاذ نمایند، اما آنها نیز مانند آمریکا، پس از قرار گرفتن در بوته آزمایش قدرت، بیاعتبار خواهند شد.
در نهایت، نباید فراموش کنیم که حتی اگر بحران ایران فردا صبح حل شود، که بسیار بعید است، تاثیر اقتصادی آن طولانیمدت خواهد بود.
موج شوک ناشی از بسته شدن تنگه هرمز و خروج فیزیکی میلیونها بشکه نفت و گاز از چرخه بازار، اکنون به طور جدی در آسیا احساس میشود. هنوز چند هفته طول میکشد تا تاثیر کامل آن به اروپا و آمریکا برسد. قیمتهای بالای انرژی دستکم برای کل امسال پابرجا خواهند بود. قیمت آتی نفت برای تحویل در دسامبر برای شاخص برنت بالای ۸۰ دلار در هر بشکه است، یعنی کاملاً ۱۵ دلار بیشتر از قیمت آن قبل از جنگ.
اینکه آیا این شوک به تنهایی منجر به یک رکود جهانی میشود یا خیر، باید منتظر ماند و دید. اما تاثیر سیاسی قیمتهای بالاتر در پمپبنزینها از هماکنون در قالب نارضایتی از ترامپ در آمریکا و راهبندانهای جادهای کشاورزان و کامیونداران در ایرلند احساس میشود.
آنچه به عنوان یک قمار بزرگ از سوی ترامپ آغاز شد – ترامپی که مست از موفقیت فوری حمله خود به ونزوئلا بود و آنقدر احمق بود که ادعاهای واهی نتانیاهو مبنی بر پیروزی سریع و دورانساز در یک جنگ سه روزه را باور کند – در نگاه به گذشته، نه تنها به عنوان یک نقطه عطف حیاتی در فروپاشی ریاستجمهوری ترامپ، بلکه به عنوان یک تحول کلیدی در افول امپریالیسم آمریکا دیده خواهد شد.




