بسته شدن تنگهٔ هرمز از پیامدهای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و این جنگ به نوبه خود، بحران تازه‌ای را در اقتصاد جهانی ایجاد کرده و خطوط گسل میان امپریالیسم آمریکا و رقبای روسی و چینی آن را بیش از پیش آشکار ساخته است.

بسته شدن تنگهٔ هرمز و در مجاورت با آن، تهدید برای بسته شدن دیگر مسیرهای حیاتی تجارت، از جمله دریای سرخ و کانال سوئز، پیامدهای وخیمی برای اقتصاد جهانی – اقتصادی که پیشاپیش در وضعیتی شکننده قرار گرفته بود – به دنبال دارد. انرژی برای تمامی فعالیت‌های تولیدی و صنعتی ضروری است و شوک ناشی از اختلال در عرضهٔ نفت و گاز طبیعی، که حاصل جنگ و کشتار امپریالیستی است، می‌تواند اقتصاد جهانی را بیش از پیش به سوی رکودی عمیق‌تر سوق دهد.

"حیاتی‌ترین آبراه جهان برای تجارت انرژی"

تنگهٔ هرمز گذرگاهی به طول ۱۰۳ مایل (حدود ۱۶۶ کیلومتر) است که در باریک‌ترین نقطه به ۲۱ مایل دریایی (حدود ۳۴ کیلومتر) می‌رسد. ایران بیش از ۲۵۰ مایل (۴۰۲ کیلومتر) از خط ساحلی شمالی در اطراف باریک‌ترین نقطهٔ تنگه و ۳۰۰ مایل (۴۸۲ کیلومتر) از خط ساحلی خود در خلیج عمان را که مستقیماً از دریای عرب به تنگه راه می‌یابد، کنترل می‌کند.

این مسیر کشتیرانی، گرهی حیاتی در تجارت جهانی است. پیش از جنگ، روزانه ۲۰ میلیون بشکه نفت از این شریان حیاتی عبور می‌کرد؛ شریانی که فایننشال تایمز آن را «حیاتی‌ترین آبراه جهان برای تجارت انرژی» می‌نامید. افزون بر یک‌پنجم نفت و گاز جهان، یک‌سوم کل کود و کالاهای بی‌شمار دیگر نیز روزانه از این مسیر عبور می‌کردند.

تحلیلگران نظامی، این تنگه را « گذرگاه پرخطر» نامیده‌اند. هر کشتی‌ای که از آن عبور کند، در رحم و شفقت موشک‌ها، پهپادها، اژدرها، زیردریایی‌ها و مین‌های ایرانی خواهد بود. به منظور خنثی‌کردن این تهدید، یک نیروی متجاوز نه تنها باید تمام طول خط ساحلی را تصرف کند، بلکه باید آن را در برابر ارتش و جمعیتی که به‌شدت در برابر نیروهای متجاوز مقاومت خواهند کرد، حفظ نماید.

حق بیمهٔ خطرات جنگی برای حمل‌ونقل دریایی در لندن پنج برابر شده است؛ مری که عبور از تنگه را نه‌تنها بالقوه مرگبار، بلکه مهم‌تر از آن، برای صاحبان شناورها به‌طرزی غیرقابل‌تحمل گران کرده است. در واقع، ایران (Iran) تنگه را «نبسته» است. به کشتی‌هایی از کشورهایی که در حمله به ایران (Iran) دخالت ندارند اجازهٔ عبور داده می‌شود و کشتی‌های دارای پیوند با متجاوزان امپریالیست صرفاً از عهدهٔ پرداخت هزینهٔ بیمه برنمی‌آیند. بنابراین، مسئولیت اختلال در این مسیر و پیامدهای آن مستقیماً متوجه امپریالیست‌هایی است که جنگ را آغاز کرده‌اند.

بحران نفتی

ایران نه‌تنها مانع خروج تمام سوخت‌های فسیلی غیرایرانی از خلیج فارس شده است، بلکه به تأسیسات تولیدی در عربستان سعودی، قطر، بحرین، عراق، کویت و امارات متحدهٔ عربی، که همگی در این جنگ همدست متجاوزین هستند، نیز حمله کرده است. به‌طور خلاصه، ایران نه‌تنها در ایجاد اختلال در بازار جهانی انرژی، بلکه در تضعیف ظرفیت تولید و صادرات انرژی در کشورهای خلیج فارس نیز موفق بوده است.

حداقل سه تولیدکننده بزرگ انرژی در خلیج فارس وضعیت اضطراری اعلام کرده‌اند؛ بندی قراردادی که به یکی از طرفین اجازه می‌دهد در شرایط خارج از کنترل، اجرای تعهدات خود را به حالت تعلیق درآورد. همان‌طور که بلومبرگ نیوز گزارش داده است: «جنگ ایران تنها چند روز طول کشید تا میادین نفتی، پالایشگاه‌ها و نیروگاه‌های گازی در سراسر خلیج فارس را مختل کند، اما با ادامهٔ درگیری، بازگرداندن آنها به ظرفیت کامل می‌تواند سال‌ها به طول انجامد.»

آژانس بین‌المللی انرژی (International Energy Agency – IEA) این رویداد را «بزرگ‌ترین اختلال عرضه در تاریخ بازار جهانی نفت» توصیف کرده است؛ اختلالی که از مجموع بحران‌های نفتی سال‌های ۱۹۷۳ میلادی / ۱۳۵۲ خورشیدی، و ۱۹۷۹ میلادی / ۱۳۵۷–۱۳۵۸ خورشیدی، نیز گسترده‌تر است. در جریان بحران نفتی سال ۱۹۷۳ میلادی / ۱۳۵۲ خورشیدی، قیمت نفت در مقایسه با سطح پیش از بحران حدود ۳۰۰ درصد افزایش یافت؛ یعنی قیمت نفت به حدود چهار برابر سطح پیش از بحران رسید.

در بحران نفتی سال ۱۹۷۳ میلادی / ۱۳۵۲ خورشیدی، قطع صادرات نفت از سوی تولیدکنندگان خلیج فارس کمتر از ۱۰ درصد از کل عرضهٔ جهانی نفت را تحت تأثیر قرار داد. امروز، در نتیجهٔ جنگ و اختلال گسترده در تولید و صادرات نفت منطقه، حدود ۲۰ درصد از عرضهٔ جهانی نفت تحت تأثیر قرار گرفته است. قیمت نفت خام برنت (Brent crude) نیز در چهار هفتهٔ نخست جنگ حدود ۶۰ درصد افزایش یافت. با طولانی‌تر شدن جنگ، این قیمت می‌تواند بیش از این نیز افزایش یابد.

آژانس بین‌المللی انرژی که ایالات متحده نیز عضو آن است، برای مهار التهاب بازار متعهد شد ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر استراتژیک کشورهای عضو خود را آزاد کند. این بزرگ‌ترین آزادسازی ذخایر در تاریخ این آژانس است و بیش از دو برابر رکورد قبلی در سال ۲۰۲۲ میلادی / ۱۴۰۰–۱۴۰۱ خورشیدی، در آغاز جنگ نیابتی امپریالیستی در اوکراین، به شمار می‌رود.

هرچند این اقدام ممکن است در نگاه نخست بااهمیت به نظر برسد، ذخایر استراتژیک نمی‌توانند این شکاف را پر کنند. علاوه بر این، محدودیت‌هایی برای سرعت انتقال این نفت به بازار وجود دارد. از جهت دیگر، ۴۰۰ میلیون بشکه معادل کمتر از سه هفته از حجم نفتی است که معمولاً از تنگهٔ هرمز عبور می‌کند.

امپریالیست‌های آمریکایی این جنگ را تا حدی با هدف تضعیف چین و قطع دسترسی آن به انرژی ایران آغاز کردند. اما این مانور نتیجه‌ای معکوس به بار آورده است. چین، با وجود آنکه پیش از جنگ ۹۰ درصد از صادرات نفت ایران را مصرف می‌کرد، در حال عبور از این طوفان است. طبقهٔ حاکم چین، با پیش‌بینی حملات امپریالیستی آمریکا به ونزوئلا و ایران، نفت ذخیره کرده بود تا منابع متنوع انرژی داخلی خود را تکمیل کند. هم‌زمان، بیشتر کشتی‌هایی که ایران به آنها اجازهٔ عبور از تنگهٔ هرمز را داده است، نفتکش‌هایی هستند که میلیون‌ها بشکه نفت را به چین منتقل می‌کنند.

از این رو امپریالیسم آمریکا نه‌تنها در تضعیف چین شکست خورده‌، بلکه روسیه را نیز تقویت کرده‌ است. کمبود عرضه در بازار جهانی نفت، ایالات متحده را ناگزیر کرده تحریم‌های خود علیه نفت روسیه را لغو کند. روسیه اکنون می‌تواند نفت خود را با قیمت بازار صادر کند؛ به این ترتیب، سود بادآوردهٔ قابل ‌توجهی – که میزان آن حدود ۱۵۰ میلیون دلار اضافی در روز برآورد شده است – نصیب این کشور می‌شود. از همین رو، فایننشال تایمز روسیه را «بزرگ‌ترین برندهٔ درگیری در خاورمیانه» نامیده است.

ایالات متحده که از پایین نگه داشتن قیمت‌ها ناامید شده بود، حتی تحریم‌های نفتی علیه ایران را نیز لغو کرده است. امپریالیسم آمریکا طی دهه‌ها از تحریم‌های اقتصادی برای اعمال فشار و قلدری بر هر دولتی که از همراهی با آن سر باز می‌زد، استفاده کرده ‌است. لغو تحریم‌ها علیه روسیه و ایران، اعترافی آشکار به ضعف فزایندهٔ امپریالیسم ایالات متحده در برابر چین و روسیه است.

میلیون‌ها نفر در معرض خطر گرسنگی

انرژی مهم‌ترین کالا برای عملکرد تولید و تجارت است. با افزایش قیمت انرژی، قیمت سایر کالاها و خدمات نیز افزایش می‌یابد. اما انرژی تنها کالایی نیست که با بسته شدن تنگهٔ هرمز، جریان آن مختل شده است.

پیش از جنگ، یک‌سوم کودهای نیتروژنه و فسفاتهٔ جهان از این آبراه حیاتی عبور می‌کرد. کاهش ۳۰ درصدی عرضهٔ کود به این معناست که کشاورزان ناگزیر خواهند شد با هزینه‌های بالاتر، محصولات کمتری کشت کنند. بازار جهانی کود نیز، مانند بازار نفت، به‌شدت یکپارچه است. هنگامی که قیمت کود در بخشی از جهان افزایش می‌یابد، حتی کشاورزانی که کود تولیدشده در خارج از خاورمیانه را خریداری می‌کنند نیز از پیامدهای آن متأثر خواهند شد.

کسانی که پیامدهای این افزایش هزینه‌ها را هنگام پرداخت صورت‌حساب در فروشگاه‌های مواد غذایی احساس خواهند کرد، کارگران و زحمتکشان هستند؛ همان کسانی که مجبور خواهند شد هزینه‌های این بحران را بپردازند. "برنامهٔ جهانی تغذیه" World Food Programme، برآورد می‌کند: «پیش‌بینی می‌شود ۴۵ میلیون نفر دیگر به دلیل افزایش هزینه‌های خوراک، نفت و حمل‌ونقل به سوی گرسنگی حاد رانده شوند؛ امری که شمار گرسنگان در سراسر جهان را از رقم کنونی ۳۱۹ میلیون نفر نیز فراتر خواهد برد.»

حباب تجاری هوش مصنوعی

هوش مصنوعی بخش دیگری از اقتصاد جهانی است که در اثر جنگ تضعیف می‌شود. کشورهای خلیج فارس یک‌دهم آلومینیوم جهان و حدود نیمی از عرضهٔ جهانی هلیوم، گوگرد و بروم را تولید می‌کنند؛ موادی که اجزای حیاتی برای ساخت تراشه‌ها هستند.

بحران در صنعت هوش مصنوعی نیز با افزایش هزینهٔ تأمین برق برای مراکز داده و واحدهای تولیدی در حال تشدید است. برای نمونه کرهٔ جنوبی؛ کشوری که حدود ۷۰ درصد از انرژی مورد نیاز خود را از خلیج فارس وارد می‌کند. بازار سهام این کشور در هفتهٔ نخست جنگ بزرگ‌ترین سقوط خود از سال ۲۰۰۸ میلادی / ۱۳۸۶–۱۳۸۷ خورشیدی را تجربه کرد و پانصد میلیارد دلار از ارزش بازار خود را از دست داد. شرکت‌های تولیدکنندهٔ تراشه‌های نیمه‌رسانا، سامسونگ و "اس‌کی هاینیکس" SK Hynix، که از تأمین‌کنندگان اصلی "اِنویدا" Nvida هستند، ۴۰ درصد از کل بازار جهانی را در اختیار داشتند. ارزش سهام هر دو شرکت بیش از ۲۰ درصد کاهش یافته است.

تایوان نیز که شرکت ساخت نیمه‌رسانای تایوان در آن ۶۰ درصد از کل نیمه‌رساناها و ۹۰ درصد از پیشرفته‌ترین تراشه‌های جهان را تولید می‌کند، با وضعیت مشابهی روبه‌رو است. کمبود انرژی، تولید را با خطر اختلال مواجه کرده است. به گفتهٔ تحلیل‌گران بنیاد «کارنگی برای صلح بین‌المللی» (Carnegie Endowment for International Peace)، «رونق هوش مصنوعی قیمت تراشه‌ها را به حد نصاب‌های تاریخی رسانده است»؛ وضعیتی که به «کمبود در این صنعت حتی پیش از متوقف شدن رفت‌وآمد در تنگهٔ هرمز» انجامیده است.

کشورهای حوزهٔ خلیج فارس خود به یکی از مراکز زیرساخت جهانی هوش مصنوعی تبدیل شده‌اند. انرژی و زمین ارزان، این کشورها را به مکانی ایده‌آل برای احداث مراکز دادهٔ هوش مصنوعی تبدیل کرده است. در سال‌های اخیر، ۶۱ مرکز داده در عربستان سعودی و ۵۷ مرکز داده در امارات متحدهٔ عربی ساخته شده است.

با طولانی‌تر شدن جنگ، این کشورها ناگزیر خواهند شد سرمایه‌گذاری‌های مرتبط با هوش مصنوعی را، چه در داخل و چه در خارج، کاهش دهند. سال گذشته، در جریان سفر ترامپ، کشورهای حوزهٔ خلیج فارس متعهد شدند ۳ بیلیون دلار در شرکت‌های فناوری و انرژی ایالات متحده سرمایه‌گذاری کنند. تنها یک هفته پس از آغاز جنگ، یک مقام از کشورهای حوزهٔ خلیج فارس به رویترز گفت که «سه کشور از چهار اقتصاد بزرگ [خلیج فارس] در حال ارزیابی سرمایه‌گذاری‌های فعلی و آتی خود هستند.» با توجه به اینکه سرمایه‌داران چینی در رقابت جهانی هوش مصنوعی پیش افتاده‌اند، ضربه‌ای در این ابعاد می‌تواند بحرانی ویرانگر در بازار ایالات متحده ایجاد کند.

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، رویدادی است که ضرورت فروپاشی نظم جهانی تحت رهبری آمریکا را آشکار می‌کند. امپریالیسم چین و روسیه از این درگیری نیرومندتر بیرون خواهند آمد، زیرا کشورهایی که زمانی به امپریالیسم آمریکا وابسته بودند، به‌دنبال ایجاد اتحادهای نظامی و گسترش روابط تجاری با دیگر قدرت‌ها خواهند رفت.

ترامپ و امپریالیسم آمریکا در این جنگ شکست خواهند خورد، اما بزرگ‌ترین بازنده طبقهٔ کارگر خواهد بود؛ طبقه‌ای که مجبور خواهد شد هزینهٔ بحران فزایندهٔ سرمایه‌داری را بپردازد. تنها راه‌حل جنگ و هرج‌ومرج ذاتی سرمایه‌داری، اتحاد کارگران جهان و به‌دست گرفتن کنترل اقتصاد و سازمان‌دهی آن بر اساس یک برنامهٔ عقلانی و سوسیالیستی است.