این مقاله به تاریخ ۱۰ جولای ۲۰۲۶ / ۲۰ تیر ۱۴۰۵ به قلم بِن کاری Ben Curry، به زبان اصلی در این پیچ منتشر شد!
کمتر از یک ماه پس از امضای یادداشت تفاهم (که ظاهراً به جنگ میان ایالات متحدهٔ آمریکا و ایران) پایان داده بود، درگیریها از سر گرفته شدهاند. این بار، امپریالیسم آمریکا در حال کشاندن سراسر جهان به سوی پرتگاهی خطرناک است.
این توافق از همان روز نخست در لبهٔ فروپاشی به نظر میرسید. بنیامین نتانیاهو بهطور نظاممند کوشید با دست زدن به اقدامات تحریکآمیز در لبنان این توافق را از میان ببرد. اما در نهایت، این خود دونالد ترامپ بود که آن را به فروپاشی هدایت کرد.
آخرین الگوی تشدید تنش از ۷ ژوئیه / ۱۷ تیر، آغاز شد. ظاهراً پهپادهای ایرانی سه کشتی را که از طریق عمان – به جای مسیر تعیین شده توسط ایران – به سوی تنگه هرمز در حال حرکت بودند، هدف قرار دادند. نیروهای ایران ادعا میکنند که حتی کسانی که از مسیر عمان در حال حرکت هستند، باید برای عبور و مرور، از ایران اجازه بگیرند.
مریکا دیدگاهی مخالف اتخاذ کرد و در پاسخ، تحریمهای نفتی علیه ایران را از سر گرفت و ناوهای دریایی ایران را مورد هدف قرار داد. در مقابله با این عمل، نیروهای ایرانی نیز پایگاهها و ستادهای آمریکا در بحرین، کویت و قطر را هدف گرفتند. در مقابل، آمریکا اهدافی را در سراسر ایران از جمله پایگاههای سپاه پاسداران، تأسیسات موشکی بالستیک و زیرساختهای غیرنظامی هدف قرار داد و همچنین در اقدامی تحریکآمیز، پل مشهد را در روزی که پیکر علی خامنهای در آن شهر به خاک سپرده میشد، بمباران کرد.
ترامپ به ایرانیها با عناوینی مانند «آدمهای پست» و «بیمار» تاخت. آتشبس به پایان رسیده و جنگ دوباره از سر گرفته شده است.
جنون ترامپ
ایالات متحده با یادداشت تفاهم موافقت کرد، زیرا نتوانسته بود از طریق فشارهای نظامی یا اقتصادی به اهداف خود در جنگ دست یابد. این توافق، در عمل، به معنای پذیرش تقریباً تمامی خواستههای ایران بود. این بهترین نتیجهای بود که ایالات متحده میتوانست به آن امید داشته باشد و تنها راهی بود که میتوانست به بازگشایی تنگه هرمز برسد.
ایالات متحده در موقعیتی نیست که بتواند این جنگ را با پیروزی به پایان برساند. این کشور بخش بزرگی از ذخایر موشکهای پدافند هوایی و موشکهای تهاجمی خود را مصرف کرده است. ترامپ میتواند خشمگین شود، میتواند شمار بیشتری از فرماندهان سپاه پاسداران را ترور کند و میتواند زیرساختها را ویران سازد. اما اگر تنگه هرمز بسته شود، اقتصاد جهانی بهطور اجتنابناپذیر به سوی بحرانی ویرانگر رانده خواهد شد و ایالات متحده نیز قادر به جلوگیری از آن نخواهد بود.
آمریکا که نتوانستها به اهداف خود دست يابد، هیچ تمایلی به از سرگیری جنگ ندارند. با این حال، اکنون بار دیگر این منطقه در چنین وضعیتی قرار گرفته است، چرا که همه شواهد بر این قرار هستند، که جنون بر تصمیمگیریها غلبه کرده است.
اما همانگونه که ما بارها توضیح دادهایم، طبقهٔ حاکم آمریکا دهههاست که به هژمونی بلامنازع جهانی خو گرفته است. آیا قرار است سر فرود آورد، شکست را بپذیرد و با خونسردی کنترل ایران بر تنگه هرمز، برتری ایران در خلیج فارس و دیگر پیامدهای آن را قبول کند؟ قطعاً نه.
تندروها متوجه موضوع هستند
مدت کوتاهی پس از امضای یادداشت تفاهم، شکافهای آشکار در حاکمیت ایران پدیدار شد. در حالی که محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و مذاکرهکنندهٔ اصلی، در حال تشریح مفاد این توافق در تلویزیون بود، پخش برنامهٔ او بهطور ناگهانی از سوی صدا و سیما قطع شد.
چهرههای تندرو آشکارا این توافق را «خیانت» میخوانند و محکوم میکنند. حتی گفته میشود که مجتبی خامنهای نیز نسبت به این توافق تردیدهایی دارد. شدت و صراحت مخالفت تندروها بیسابقه است، اما کاملاً قابل درک به نظر میرسد.
هزینهای که ایران برای دستیابی به امتیازهای مندرج در یادداشت تفاهم از ایالات متحده پرداخت، بسیار سنگین بود. بیش از ۳٬۶۰۰ ایرانی جان خود را از دست دادند و بیش از ۴٬۰۰۰ لبنانی نیز کشته شدند. برآورد میشود که خسارت واردشده به اموال و زیرساختها به ۲۷۰ میلیارد دلار رسیده باشد.
این یک ویرانی تمامعیار بود. با این حال، ایران، علیرغم هزینهٔ سنگینی که پرداخت، توانست بزرگترین ابرقدرت جهان را وادار به عقبنشینی کند. در واپسین روزهای جنگ، خود دونالد ترامپ اذعان میکرد که ذخایر نفت رو به پایان است و ظرف حدود یک ماه به اتمام خواهد رسید. همچنین برخی گزارشها حاکی از آناند که ذخایر راهبردی ایالات متحده به پایینترین سطح خود از سال ۱۹۸۳ / ۱۳۶۲ خورشیدی رسیده است.
منطق تندروهای ایرانی چنین است: ما میدانیم آمریکاییها چگونه عمل میکنند. آنها با حسن نیت وارد مذاکره نمیشوند. از نگاه آنان، مذاکرات صرفاً فرصتی موقت، پیش از بازگشت به سیاست زورگویی است. آنها همواره بر این باورند که اگر نیروی کافی به کار گیرند، سرانجام پیروز خواهند شد. بنابراین، بهسادگی نمیتوان به آنها اعتماد کرد.
از اینرو، هرچند [آمریکاییها] اکنون ناچار به سازش شدهاند، اما نئوکانها (نومحافظهکاران Neoconservatives) و اسرائیل دوباره به جنگ روی خواهند آورد. به محض آنکه ذخایر نفتی خود را بازسازی کنند و احتمالاً ذخایر مهمات خود را نیز دوباره تکمیل کنند، بار دیگر برای حمله بازخواهند گشت.
بنابراین، تنها نتیجهای که میتوان گرفت این است: نباید به آنها فرصت داد. نباید به آنها مجال تنفس داد تا ذخایر نفتی خود را دوباره پر کنند. باید توان نظامی و اقتصادی آنان را بهشدت فرسوده کرد. باید چنان به اقتصاد ایالات متحده آسیب وارد آورد که تهدید یا حمله به ایران، برای هر دولت آمریکایی در دهههای آینده به گزینهای از نظر سیاسی ناممکن تبدیل شود.
جی. دی. ونس J. D. Vance، معاون رئیسجمهور ایالات متحده، عملاً تأیید کرد که ارزیابی تندروها از اوضاع درست بوده است. او در گفتوگو با یک مصاحبهکننده گفت:
«فکر میکنم کاری که رئیسجمهور میخواهد انجام دهد این است که از این یادداشت تفاهم برای احیای دوبارهٔ اقتصاد نفتی جهان، بازسازی برخی از ذخایر و سپس بررسی این موضوع استفاده کند ، تا [بیبند، که] در نهایت اوضاع به کجا خواهد انجامید.»
او همچنین افزود که ایالات متحده اکنون میتواند «دستاوردهای خود را تثبیت کند» و سپس، «اگر رئیسجمهور لازم بداند، اقدامات بیشتری نیز انجام دهد.»
مرحله جدید و وحشتناکی از جنگ
از نگاه تندروها، اکنون حقانیت موضعشان به اثبات رسیده است. به باور آنان، تنها با وارد آوردن ضربهای فلجکننده به اقتصاد ایالات متحده میتوان پیروزی را تضمین کرد. از همین رو، به نظر میرسد این جناح در حال تقویت موقعیت خود است.
البته عوامل متعددی در این میان نقش دارند. با این حال، منطق حاکم بر اوضاع نشان میدهد که مرحلهٔ بعدی جنگ میتواند حتی ویرانگرتر از مرحلهٔ پیشین باشد. بحرانی که اقتصاد جهانی در دور قبل بهزحمت از آن گریخت، این بار ممکن است به واقعیت بپیوندد. پیامدهای چنین وضعیتی میتواند رنجی توصیفناپذیر را بر صدها میلیون نفر از فقیرترین مردم جهان تحمیل کند.
وضعیت ایالات متحده نیز بهبود نخواهد یافت. ترامپ، که با بنبستی واقعی و مقاومت سرسختانهٔ ایران روبهروست، ممکن است به انواع اقدامات تنشزا و تشدیدکننده متوسل شود. در عمل، تنها راه وادار کردن ایران به بازگشایی تنگهٔ هرمز، اشغال بخش قابلتوجهی از نوار ساحلی ناهموار این کشور است.
اگر ترامپ بر سر چنین سناریویی قمار کند، ارتش ایالات متحده ممکن است بهای بسیار سنگینی بپردازد. این مسئله، همراه با پیامدهای اقتصادیِ پیشِ رو، میتواند آثار عمیقی بر امپریالیسم آمریکا، بهویژه بر فضای سیاسی و افکار عمومی در داخل این کشور، بر جای بگذارد.
فقط طبقه کارگر میتواند امپریالیسم آمریکا را به زانو درآورد!
تکبر امپریالیستی آمریکا تاکنون جان هزاران نفر را در ایران و لبنان گرفته است. اکنون جان میلیونها نفر دیگر را تهدید میکند. ادامه این وضعیت جان برخی بیشتر را – مانند کودکان خردسالی که در میناب قتل عام شدند- به فجیعترین شکل ممکن تهدید میکند. اکنون تعداد بسیار بیشتری در نتیجه هرج و مرج اقتصادی ناشی از این جنگ، به سبب گرسنگی، بیماری و فقر در معرض خطر مرگ قرار دارند.
حاکمیت ایران بر این امر آگاه است، که نمیتوان ماشین جنگی آمریکا را که هر ماه مقادیر عظیمی ادوات مرگ تولید میکند، نابود کرد. بلکه، آن درک میکند که این امر ممکن است در یک نقطه خاص از نظر سیاسی غیرممکن شود.
یعنی اینکه تودههای آمریکایی و به ویژه طبقه کارگر، ممکن است در یک نقطه خاص برای متوقف کردن این جنگ مداخله کنند. در واقع، طبقه کارگر، و به ویژه طبقه کارگر آمریکا، تنها نیرویی در جهان است که میتواند امپریالیسم آمریکا را شکست دهد.
مپریالیسم آمریکا در مسیر افول قرار دارد و این جنگ خود گواهی بر این واقعیت است. اما حتی یک جانور درندهٔ زخمی نیز میتواند بسیار خطرناک باشد؛ در واقع، معمولاً در چنین وضعیتی خطرناکتر هم میشود. رهبران متوهمِ در خدمت امپریالیسم آمریکا ترجیح میدهند، تمام جهان را به کام بربریت بکشانند تا اینکه ناگزیر بودن زوال خود را بپذیرند.
ما این را در ونزوئلا، در کوبا، در ایران و کل خاورمیانه و فردا در کل جهان میبینیم. اگر قرار است بشریت زنده بماند، امپریالیسم ایالات متحده باید نابود شود، سرمایهداری جهانی نیز باید به همین سرنوشت دچار شود.




