قمار تهاجمی و گسترده دونالد ترامپ علیه ایران در حال بدل شدن به یک اشتباه محاسباتی فاجعه‌بار

این مقاله به قلم ”خورخه مارتین“ Jorge Martín نخستين بار به تاريخ ۵ مارس ۲۰۲۶ / ۱۴ اسفند ۱۴۰۴ در این پیچ منتشر شد.

ترامپ سرمست از آنچه موفقیت در ونزوئلا می‌پنداشت، در این گمان به‌سَر می‌برد، که او ایران را نیز با همان شیوه‌ها به تسلیم وا خواهد داشت. در تصور او، یا با محاصره دریایی و نمایش تهدیدآمیز قدرت نظامی ایران به زانو درمی‌آید، و یا یک ضربه غافلگیرانه و کوتاه‌مدت برای حذف سران حکومت راه را برای ”تغییر رژیم“ می‌گشاید. در این سناریو قرار بود رهبری تازه‌ای بر سر کار آید که آماده پذیرش مطالبات امپریالیستی باشد—یا به تعبیر برخی، “یک 'دِلسی' در تهران” (”دِلسی رودریگِز“ Delcy Rodríguez معاون رئیس‌جمهور ونزوئلا) .

اما این محاسبه، خطایی بسیار جدی بود. ترامپ، احتمالاً با وجود هشدارهای برنامه‌ریزان نظامی، به لاف‌زنی‌های خود باور آورده بود. او پیش از آغاز موجی از ویرانی علیه ایران، با شگفتی از خود می‌پرسید: “پس چرا آن‌ها هنوز تسلیم نشده‌اند؟”

او در سخنرانی روز شنبه خود حتی از یک جنگ سه‌روزه سخن گفت؛ جنگی که به‌زعم او با نابودی رهبری عالی ایران پایان می‌یافت و در پی آن، بخش‌هایی از حاکمیت به سازش با آمریکا تن می‌دادند. در غیر این صورت، به ادعای او، یک قیام مردمی رژیمی متمایل به غرب را بر سر کار می‌آورد.

رهبری از میان برداشته شد، اما این اقدام نه به تسلیم انجامید و نه به قیام مردمی منجر شد. هر دو نتیجه نیز قابل پیش‌بینی بودند. حکومت این وضعیت را یک نبرد وجودی می‌داند. آن‌ها به مذاکره با ایالات متحده اعتماد ندارند — و برای این بی‌اعتمادی دلایل خود را دارند — و از پیش برای یک رویارویی نظامی آماده شده بودند. هم‌زمان، سازوکارهایی نیز برای مواجهه با سناریوی حذف سران طراحی شده بود.

در همین چارچوب، پروتکل “دفاع موزاییکی غیرمتمرکز“ فعال شده است؛ سازوکاری که خودمختاری عملیاتی گسترده‌ای به واحدهای محلی می‌دهد، از جمله در زمینه پرتاب موشک‌های بالستیک. هدف این است که حتی در صورت از دست رفتن جزئی یا کامل توانایی‌های فرماندهی و کنترل مرکزی، ساختار نظامی همچنان بتواند به عملیات و نبرد ادامه دهد.

ایالات متحده و اسرائیل از قدرت نظامی عظیمی برخوردارند. آن‌ها قادرند ضربات سنگینی به ایران وارد کنند و خسارات گسترده‌ای به بار آورند. بنا بر این فرض تحلیلی، علاوه بر حذف رهبر عالی و بخش قابل توجهی از دیگر سران کشور، بخش بزرگی از پدافند هوایی نیز از کار افتاده، برخی پرتابگرهای موشکی هدف قرار گرفته‌اند و آسیب‌های شدیدی به نیروی دریایی ایران وارد شده است. با این حال، پرسش اصلی همچنان باقی می‌ماند: آیا چنین ضرباتی می‌تواند ایران را به تسلیم وادار کند؟ این مسئله‌ای متفاوت و به مراتب پیچیده‌تر است.

ایران بهای سنگینی را تحمیل می‌کند

همان‌طور که پیش‌تر پیش‌بینی شده بود، ایران تصمیم گرفت علیه اهدافی در سراسر منطقه، به‌ویژه کشورهای حوزه خلیج فارس از جمله عربستان سعودی و همچنین اسرائیل، دست به تلافی بزند. حملات آن‌ها هم به تأسیسات نظامی (پایگاه‌های آمریکایی، ایستگاه‌های راداری) و هم به زیرساخت‌های اقتصادی و حیاتی (بنادر، فرودگاه‌ها، پالایشگاه‌های نفت، تأسیسات گاز، مراکز داده) معطوف شده است.

هدف ایران روشن است: نخست، وارد کردن آسیب حداکثری به متحدان آمریکا تا آن‌ها را وادار کند واشینگتن را برای پایان دادن به حملات علیه ایران تحت فشار قرار دهند، یا حتی در مورد میزبانی پایگاه‌های نظامی آمریکا در خاکشان تجدیدنظر کنند.

اقتصاد این کشورها بر پایه ثبات و صلح بنا شده که تضمین‌کننده سرمایه‌گذاری خارجی، قطب‌های حمل‌ونقل، گردشگری و صادرات انرژی است. اکنون همه این پایه‌ها در معرض تهدید قرار گرفته‌اند. بسته شدن تنگه هرمز ضربه‌ای سهمگین به عربستان سعودی، بحرین، قطر، دبی و امارات متحده عربی وارد می‌کند.

فراتر از این، هدف از بستن تنگه هرمز، تحمیل هزینه اقتصادی سنگین بر آمریکایی‌ها به دلیل تجاوزشان است. حدود ۲۵ درصد از نفت دریابرد جهان و ۲۰ درصد از گاز طبیعی مایع (LNG) جهان از این تنگه عبور می‌کند. علاوه بر این، ایران حملاتی علیه بزرگ‌ترین کارخانه گاز طبیعی مایع جهان در قطر انجام داده که موجب تعطیلی آن شده است. بزرگ‌ترین پالایشگاه نفت جهان در عربستان سعودی نیز هدف قرار گرفته و تولید نفت عراق به‌طور کامل متوقف شده است.

این وضعیت تأثیر قابل توجهی بر قیمت‌های جهانی نفت و گاز گذاشته و باعث کاهش ارزش سهام در بازارهای بین‌المللی شده است، وضعیتی که پیامدهای اقتصادی و سیاسی گسترده‌ای برای کشورهای منطقه و فراتر از آن دارد.

آسیا به‌ویژه در معرض تأثیرات این بحران انرژی قرار گرفته است. هرچند چین مقادیر قابل توجهی نفت ذخیره کرده و تا حد زیادی در زمینه انرژی مستقل است، کشورهایی مانند کره جنوبی، ژاپن و تایوان تقریباً به‌طور کامل به نفت خاورمیانه وابسته‌اند. بازارها به سرعت واکنش نشان داده‌اند؛ شاخص سهام KOSPI کره جنوبی بیش از ۱۸ درصد کاهش یافته است، که شامل افت بی‌سابقه ۱۲ درصدی تنها در یک روز (سه‌شنبه) می‌شود.

با این حال، شاید بزرگ‌ترین بحران در انتظار اروپا باشد. قیمت گاز در این قاره از زمان آغاز جنگ اوکراین در فوریه ۲۰۲۲ میلادی / اسفند ۱۴۰۰، بیش از پیش افزایش یافته است. شاخص مرجع گاز اروپا، “تی‌تی‌اف” هلند، تقریباً دو برابر شده و از کمی بیش از ۳۰ یورو به ازای هر مگاوات ساعت به بیش از ۶۰ یورو رسیده است، وضعیتی که پیامدهای گسترده‌ای برای مصرف‌کنندگان، صنایع و ثبات اقتصادی اروپا به همراه دارد.

یک جنگ فرسایشی

پس از شوک اولیه، این رویارویی به یک جنگ فرسایشی تبدیل شده است؛ نبردی میان موشک‌ها و پهپادهای ایران از یک سو و سیستم‌های رهگیر پیشرفته ایالات متحده از سوی دیگر. ایران، پس از تجربه “جنگ ۱۲ روزه” سال گذشته، به‌خوبی دریافته است که چگونه می‌تواند از ظرفیت‌های خود برای حفظ فشار نظامی و افزایش هزینه‌های دشمن استفاده کند، حتی در شرایط محدودیت‌های تکنولوژیک و تهاجم هوایی گسترده.

در حالی که ایران دارای زرادخانه بزرگی از انواع موشک‌ها و ذخیره‌ای تقریباً نامحدود از پهپادهای رزمی ارزان‌قیمت است، آشکارا تأمین موشک‌های بسیار گران‌قیمت برای سیستم‌های پدافند هوایی با محدودیت جدی روبرو است. هزینه یک پهپاد تهاجمی “شاهد” می‌تواند تنها حدود بیست هزار دلار باشد، در حالی که یک موشک پاتریوت بیش از ۴ میلیون دلار قیمت دارد. این نابرابری ۱ به ۲۰۰ باعث شده تا یکی از کارشناسان آن را شبیه “پرتاب فراری برای متوقف کردن دوچرخه” توصیف کند.

ایران توانایی شلیک موشک‌های خود را از دست نداده است، اما به نظر می‌رسد سیاست حفظ آن‌ها را دنبال می‌کند و در عوض حجم انبوهی از پهپادها را روانه میدان می‌سازد. این پهپادها رهگیری بسیار دشوارتری دارند و همچنان قادر به ایجاد خسارت‌اند. گاهی موشک‌ها همراه با دسته‌ای از پهپادها شلیک می‌شوند تا سیستم‌های پدافند هوایی را با بارگذاری بیش از حد مواجه کرده و توانایی آن‌ها در هدف‌گیری مؤثر را کاهش دهند.

در این شرایط، کشورهای حاشیه خلیج فارس از تخلیه ذخایر خود شکایت دارند و از اینکه ایالات متحده در جایگزینی آن‌ها همکاری چندانی نمی‌کند، ناخشنود هستند.

به گفته ”سلیمان العقیلی“، تحلیلگر سیاسی سعودی، در مصاحبه با الجزیره: “آمریکا ما را رها کرده و سیستم‌های دفاعی خود را بر حفاظت از اسرائیل متمرکز کرده است؛ و کشورهای حوزه خلیج‌ فارس که میزبان پایگاه‌های نظامی‌اش هستند را به حال خود رها کرده تا در معرض موشک‌ها و پهپادهای ایران قرار گیرند.”

دقیقاً نکته همین‌جاست. ایرانی‌ها با انجام حملات هم‌زمان به تمام متحدان آمریکا، به آن‌ها می‌گویند: “ببینید، آمریکا نمی‌تواند از شما محافظت کند.”

ترامپ با عصبانیت در “تروث سوشال” Truth Social نوشت: “ذخایر مهمات ایالات متحده در سطح متوسط و میان‌رده بالا، هرگز بیشتر یا بهتر از این نبوده است. همان‌طور که امروز به من گفته شد، ما عملاً ذخیره‌ای نامحدود از این سلاح‌ها داریم.” همین که او احساس می‌کند باید چنین ادعاهای عجیبی مطرح کند، نشان‌دهنده میزان نگرانی اوست. حقایق با لاف‌زنی‌های ترامپ در تضاد است و ایالات متحده حتی در حال بحث درباره انتقال سیستم‌های پاتریوت و تاد (THAAD) از کره جنوبی به خاورمیانه است.

واضح است که دولت ترامپ پس از شکست در سرنگونی نظام، دچار آشفتگی شده و هیچ “راه خروجی” ندارد. این دلیل اصلی هرج‌ومرج در پیام‌رسانی دولت ترامپ است؛ یک روز این یک عملیات سه‌روزه است، روز دیگر یک جنگ ابدی؛ یک روز حضور نیروی زمینی منتفی است، روز دیگر احتمال آن رد نمی‌شود؛ یک روز “آن‌ها می‌خواهند مذاکره کنند”، روز دیگر “ما نمی‌خواهیم با آن‌ها حرف بزنیم”؛ یک روز ”مارکو روبیو“ Marco Antonio Rubio (وزیر امور خارجه ایالات متحده) ادعا می‌کند که آمریکا به این دلیل حمله کرد که اسرائیلی‌ها در آستانه اقدام انفرادی بودند، روز بعد منکر چنین حرفی می‌شود؛ یک روز عملیات برای تغییر رژیم است، روز دیگر برای کاهش توان موشکی ایران.

این جنگ در حال حاضر در میان افکار امومی آمریکا بسیار نامحبوب است و ۵۹ درصد با آن مخالف‌اند. این موضوع اکنون شکاف‌های عظیمی در ائتلاف و بدنه “ماگا” (MAGA بازگردانی عظمت به آمریکا) ایجاد کرده است. اگر این یک عملیات کوتاه با پیروزی قاطع بود، می‌شد آن را مدیریت کرد، اما این گزینه منتفی شده است.

یکی از دلایلی که ترامپ خود را وارد این ماجراجویی کرد، دقیقاً تقویت نرخ محبوبیتِ رو به سقوطش در داخل بود. با طولانی شدن این وضعیت و تأثیر آن بر اقتصاد از طریق افزایش قیمت انرژی، این موضوع برای او به یک کابوس تبدیل خواهد شد.

ناتوانی اروپا

این جنگ همچنین ضعف و ناتوانی قدرت‌های اروپایی را که در آشفتگی رقت‌باری گرفتار شده‌اند، آشکار کرده است. بسیاری از کشورها پیش از آغاز حملات، نه با آنها مشورت شد و نه در جریان قرار گرفته بودند؛ به‌عنوان مثال، وزیر دفاع ایتالیا در آن زمان در دبی در تعطیلات بود! با این حال، ترامپ خواستار همکاری اروپا و استفاده از پایگاه‌های نظامی این کشورها شد.

”استارمر“ Starmer، دبیر حزب کارگر و نخست‌وزیر بریتانیا، مظهر مخمصه اروپا است: ابتدا با بهانه “قانونی نبودن” حمله و در عین حال زیر نگاهی به فشار رأی‌دهندگان و نمایندگان هم‌حزبی خود، اجازه استفاده از پایگاه‌های بریتانیا را نداد. اما در عرض ۲۴ ساعت با تغییر کامل در لفاظی منوط به موقعیت خود به این ادعا رسید، که  بریتانیا در حمله به ایران دخالت ندارد و تنها در دفاع از متحدان خود در منطقه که مورد حمله ایران قرار گرفته‌اند، مشارکت می‌کند. با این حال، دلیل تلافی ایران آشکار است: واکنش مستقیم به حملات آمریکا و اسرائیل.

از منظر اقتصادی، این جنگ تأثیر چشمگیری بر قیمت عمده‌فروشی گاز در اروپا داشته است. قاره‌ای که پیش از سال ۲۰۲۲ / اسفند ۱۴۰۰ تا حد زیادی از واردات گاز ارزان روسیه (معادل ۵۰ درصد تأمین خود) محروم شد و ناچار به خرید گاز بسیار گران‌تر از آمریکا گردید، اکنون با شوکی جدید روبه‌روست. این افزایش قیمت، درست زمانی رخ می‌دهد که تورم کمی فروکش کرده بود. به هر حال هزینه ‌های مازاد برآمده از تحولات جدید عمدتاً بر دوش خانواده‌های طبقه کارگر قرار خواهد گرفت، و احتمالاً باعث تجدید مبارزه طبقاتی برای دفاع از قدرت خرید دستمزدها خواهد شد.

موضع پدرو سانچز و محدودیت‌های اسپانیا

موضع پدرو سانچز Pedro Sánchez نخست‌وزیر اسپانیا شایسته تفسیری جداگانه است. او قاطعانه از اجازه دادن به استفاده از پایگاه‌های نظامی مشترک در اسپانیا برای حمله به ایران خودداری کرده است، اقدامی که با تهدید ترامپ مبنی بر “قطع تمامی تجارت با اسپانیا” مواجه شد. در موضع‌گیری سانچز، عنصر قدرتمندی از تظاهر وجود دارد: دولت او ضعیف است و به ائتلاف بسیار متزلزلی از احزاب وابسته متکی است که هم از داخل و هم از خارج حمایت می‌شوند. او به خوبی می‌داند که امپریالیسم آمریکا در میان رأی‌دهندگانش به شدت منفور است.

مبنای موضع او مشابه شرکای اروپایی‌اش است؛ یعنی قانونی بودن یا نبودن حمله آمریکا را زیر سؤال می‌برد. با این حال، او تنها کسی است که در عمل گام‌های مشخصی برای محدود کردن مشارکت اسپانیا برداشته است.

با این حال، نسبت به پیامدهای عملی نافرمانی او بدبین هستیم. سوابق سانچز در مسئله غزه نشان می‌دهد که وعده‌هایش گاهی بیش از عمل است. او ابتدا اعلام کرد اسپانیا فروش تسلیحات به اسرائیل را متوقف کرده است، اما پس از بررسی مشخص شد این تنها به معنای عدم صدور مجوزهای جدید بوده و اسپانیا همچنان بزرگ‌ترین واردکننده اروپایی تسلیحات اسرائیلی باقی مانده و بودجه ماشین جنگی نسل‌کشی آن را تأمین کرده است.

اگرچه سانچز آمریکا را از استفاده از پایگاه‌هایش در اسپانیا برای حمله مستقیم به ایران منع کرده است، این تصمیم تازه از روز شنبه اجرا شد. در عین حال، ایالات متحده توانست برای آمادگی‌های پیش از حمله، به‌طور مؤثری از پایگاه‌ها استفاده کند. این پرسش پیش می‌آید که آیا چنین عملی طبق قوانین بین‌المللی قانونی بود و آیا سانچز تصور می‌کرد آن‌ها صرفاً برای گشت‌زنی به خاورمیانه می‌روند؟

اکنون دولت اسپانیا اعلام کرده است که کمک‌های نظامی برای دفاع از قبرس ارسال خواهد کرد، اقدامی که در عمل بخشی از تجاوز نظامی امپریالیستی علیه ایران محسوب می‌شود و نشان می‌دهد محدودیت‌های رسمی سانچز برای مقابله با فشار آمریکا همچنان در معرض تردید است.

تشکیلات کُردها و فشارهای خارجی

پس از شکست واشینگتن در نخستین حمله، ایالات متحده در تلاش است تا استراتژی بعدی خود را شکل دهد. شایعات فزاینده‌ای درباره احتمال تهاجم مسلحانه گروه‌های کرد به ایران مطرح شده است، هرچند در این موضوع عنصر قدرتمندی از خوش‌خیالی و اغراق نهفته است. با این حال، موساد و اخیراً ”سیا“ و ترامپ فشارهایی را برای گسترش جنگ در این مسیر اعمال کرده‌اند.

این هفته، ائتلافی جدید متشکل از شش گروه کُرد ایرانی که در داخل ایران فعالیت می‌کنند، اتحاد خود را اعلام کرده و خواستار فرار نظامیان از ارتش ایران شدند. در همین حال، ترامپ تماسی با رهبران راست‌گرای کُرد عراقی، مسعود بارزانی و بافل طالبانی، برقرار کرد تا آن‌ها را به مشارکت در جنگ علیه ایران متقاعد سازد.

با این حال، این گروه‌ها، با وجود وفاداری نسبی به آمریکا، چندان اشتیاق نشان ندادند؛ و دلیل آن آشکار است. ایرانی‌ها پیش از این اربیل را بمباران کرده‌اند و هرگونه اقدام مسلحانه علیه ایران، آن‌ها را نه تنها در معرض حملات مستقیم ایران، بلکه حملات شبه‌نظامیان هم‌سو با ایران در عراق و واکنش شدید دولت ترکیه — که به‌شدت مخالف هرگونه تجزیه‌طلبی کردی است — قرار می‌دهد.

واقعیت تاریخی نیز پیچیدگی موقعیت را نشان می‌دهد. اگر بخشی از ایران وجود داشته باشد که احتمال قیام مسلحانه در آن بیشتر است، آن مناطق کُردنشین هستند. از سال ۲۰۱۸ میلادی / ۱۳۹۷ خورشیدی و در جریان قیام‌های مکرر علیه نظام ایران، مناطق کُردنشین در صف مقدم مقاومت قرار داشته‌اند و در برخی موارد گروه‌های مسلح کُردی توانسته‌اند نیروهای جمهوری اسلامی را به‌طور موقت عقب برانند.

با این حال، مردم کُرد همواره اتهامات جمهوری اسلامی درباره اهداف تجزیه‌طلبانه را رد کرده‌اند. کارگران و جوانان پیش‌رو دارای غریزه‌ای سالم بودند که نشان می‌داد قدرت جنبش در پیوند و اتحاد آن‌ها با سایر مردم ایران است؛ اتحاد با خواهران و برادرانشان در سراسر کشور که خواهان سرنگونی نظام و استقرار آزادی بوده و هستند.

با این حال، واضح است که موساد در حال تقویت روابط خود با گروه‌های مسلحی بوده است که اجازه می‌دهند توسط امپریالیسم آمریکا و اسرائیل مورد سوءاستفاده قرار گیرند.

اینکه آیا تمام این‌ها به نتیجه‌ای منجر خواهد شد یا خیر، هنوز مشخص نیست، اما از همین حالا می‌توان دو نکته را مشاهده کرد:

نخستین نکته این است که کُردها هرگز نباید به امپریالیسم آمریکا اعتماد کنند. در سال ۱۹۹۱ میلادی / ۱۳۷۰ خورشیدی، و در جریان نخستین جنگ خلیج فارس، ”جورج بوش پدر“ از کُردها (و اعراب شیعه در هورها) خواست علیه صدام حسین قیام کنند. پس از سواستفاده از قیام آن‌ها، ایالات متحده آن‌ها را رها کرد و اجازه داد قتل‌عام گسترده‌ای علیه آنها صورت گیرد؛ ده‌ها هزار نفر کشته شدند. اخیراً نیز واشینگتن پس از آنکه کُردهای روژاوا دیگر برایش سودی نداشتند، به آن‌ها خیانت کرد. درس‌های تاریخ  گویای همین نکته هستند: حقوق ملت‌های تحت ستم در دسیسه‌های قدرت‌های بزرگ، تنها مهره‌هایی کوچک برای معامله و مصالحه هستند.

نکته دوم این است که هدف نهایی ایالات متحده کاملاً با هدف اسرائیل هم‌خوانی ندارد. آمریکا خواهان رژیمی مطیع در تهران است. روش‌هایی که ترامپ برای به زانو درآوردن ونزوئلا به کار برد، بر اساس تجربه و درس‌های تغییر رژیم در عراق و لیبی طراحی شده بود. اما آن‌ها ممکن است در ایران دقیقاً به مسیری وارد شوند، که می‌خواستند از آن اجتناب کنند.

دامن زدن به شورش مسلحانه کُردها ممکن است منجر به فروپاشی بی‌نظم و آشفته کشور و سقوط آن به کابوسی شبیه لیبی شود. با این حال، این وضعیت به نفع اسرائیل خواهد بود، چرا که اسرائیل خواهان نابودی و تجزیه ایران و هر کشور دیگری در منطقه است که بتواند توازنی در برابر قدرت او ایجاد کند.

باید صریح باشیم: آزادی و دموکراسی هرگز بر پشت تهاجم نظامی ایالات متحده وارد هیچ کشوری نشده است.

وقاحت در قمار ترامپ

ترامپ مانند یک قمارباز، در تلاشی مذبوحانه برای جبران وضعیت، در حال هدر دادن منابع باقی‌مانده است. او در حال خلق وضعیتی به‌مراتب فاجعه‌بارتر است که در آن منافع امپریالیسم آمریکا ضربه‌ای ویرانگر خواهد خورد.

بمباران گسترده تهران حمایت از نظام را تقویت کرده است. کشته شدن خامنه‌ای او را به یک شهید تبدیل کرده و در عین حال راه را برای جانشینی باز کرده است که ممکن است واقعاً مایل به توسعه سلاح‌های هسته‌ای باشد. دست‌کاری بی‌پروا در مسئله کُردها خطر کشاندن پای ترکیه به ماجرا و فرو بردن عراق در یک جنگ داخلی جدید را به همراه دارد.

اعتراضاتی در مرز قیام در بحرین شعله‌ور شده است. سفارتخانه‌های آمریکا در سراسر منطقه مجبور به تعطیلی شده‌اند و کل اقتصاد جهانی به سمت سقوطی آزاد سوق داده می‌شود.

به چه قیمتی؟

برای میلیون‌ها نفر کاملاً شفاف است که این مسئله بر سر سلطه امپریالیستی است. در ذهن تعداد زیادی از مردم، این موضوع به رسوایی اپستین (Epstein) پیوند خورده است. ما تحت حاکمیت طبقه‌ای از میلیاردرها، یعنی “طبقه اپستین”، هستیم که هیچ ابایی از انجام هرگونه جنایت علیه مردم عادی در داخل یا خارج از کشور ندارند. این وضعیت زمینه‌ساز فروپاشی جنبش “ماگا” و چرخشی عظیم به سمت چپ در ایالات متحده و بسیار فراتر از آن است.

قمار وقیحانه ترامپ در حمله به ایران ممکن است عامل کلیدی در فروپاشی کل دوران ریاست‌جمهوری او باشد.

هرگز استدلال برای اینکه باید علیه طبقه میلیاردر و سیستم سرمایه‌داری امپریالیستی آن‌ها سازمان‌دهی شویم تا بشریت بتواند در صلح زندگی کند، تا این حد روشن و ساده نبوده است.

دست‌ها از ایران کوتاه!

نابود باد امپریالیسم آمریکا و اسرائیل!

Join us

If you want more information about joining the RCI, fill in this form. We will get back to you as soon as possible.